غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

404

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

التماس درگذرد و باستمالت اسپهبد پردازد و مهدى بموجب فرموده عمل نموده بعد از آن رسولى پيش اسپهبد ارسال داشت و التماس فرمود كه شرف رخصت ارزانى دارد كه سپاه عرب به راه كنار دريا روى بصوب خراسان آورند و خورشيد بواسطهء عدم تدبير تجويز اين معنى كرده مهدى ابو الخصيب مرزوق مسندى را به راه دارم و شاكر روانه كرد و ابو عون بن عبد الملك را بصوب گرگان فرستاد و ايشانرا فرمود كه بوقت حاجت بيك ديگر پيوندند و اسپهبد ساكنان صحرا و بيابان را گفت كه از شوارع كوچ نموده بقلل جبال روند تا از لشگر بيگانه متضرر نشوند و چون سپاه اسلام بجيلانات درآمدند عمرو بن العلاء باشارت ابو الخصيب با ده هزار مرد به طرف آمل تاخت و مرزبان كه از قبل اسپهبد در آن ملك بود بمقاتلهء او اقدام نموده در معركه بقتل رسيد و رايت دولت عمرو بن العلاء سمت استعلاء پذيرفته فتح آمل او را ميسر گشت و مردم را بعدل و داد نويد داده باسلام دعوت فرمود گيلانيان كه از جور و طغيان اسپهبد بتنك آمده بودند اين معنى را فوزى عظيم دانسته فوج‌فوج بملازمت عمرو مىشتافتند و سعادت ايمان درمىيافتند خورشيد چون اين حال مشاهده فرمود عظيم بترسيد و با اولاد و ازواج و عبيد و مواشى و اموال و ذخاير ببالاء دربند كولا به راه دارم بيرون رفت و در غارى كه آن را غاشيه كركيلى ذر ميگويند و دوساله آذوقه آنجا مجتمع بود عيال و اطفال و اموال را مضبوط ساخت و درى كه بزعم گيلانيان پانصد كس از حمل آن عاجز بودند بر آن غار استوار كرده خود با چند خروار زر از راه لارجان بديلمان شتافت و لشكر اسلام او را تعاقب نموده بعضى از خزاين بازستدند و اسپهبد بگيلان رفته سپاه عرب بمحاصرهء غاشيه كركيلى مشغول شدند و چون مدت محاصره به دو سال و هفت ماه كشيد و با در ميان محصوران پيدا شده در چند روز چهار صد نفر بمردند و بنابر آنكه آن طايفه را مجال آن نبود كه مردگان را از غار بيرون برده دفن كنند همه را در يكموضع جمع آوردند و آن اجساد متعفن گشته از بوى بد مردم غار را كار بجان و كارد به استخوان رسيد لاجرم فرياد الامان باوج آسمان رسانيدند و مسلمانان ايشانرا امان داده عورات و بنات اسپهبد را اسير گرفتند و در هفت شبانه‌روز اموال غاشيه كركيلى را نقل فرمودند و چون اين خبر بسمع اسپهبد خورشيد رسيد از غايت غصه زهر خورد و بمرد و ديگر كسى از اولاد دابويه سلطنت نكرد ذكر سلطنت بادوسبان بن جيل در مملكت رستمدار و بيان كميت و زمان جهانبانى آن خسرو نامدار سابقا مسطور شد كه چون دابويه بعد از پدر خويش جيل كه بكاوباره اشتهار يافته بود در ولايت جيلان پادشاه شد بارتكاب افعال ناشايست و اعمال نابايست قيام نمود بنابر آن برادرش بادوسبان در سنهء اربعين هجرى از وى جدا گشته برويان رفت و بخلاف برادر در طريق عدل و انصاف سلوك فرمود لاجرم صغار و كبار رستمدار سر بر خط اطاعتش